خانه | آیت‌مداری در قرآن | آیات ۵ و ۶ سوره یونس

آیات ۵ و ۶ سوره یونس

آیات:

هُوَ الَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ ج مَا خَلَقَ اللَّـهُ ذَلِکَ إِلَّا بِالْحَقِّ  یُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (۵)

إِنَّ فِی اخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللَّـهُ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَّقُونَ (۶)

ترجمه آیات:

او کسی است که خورشید را روشنایی، و ماه را نور قرار داد؛ و برای آن منزلگاه‌هایی مقدّر کرد، تا عدد سالها و حساب (کارها) را بدانید؛ خداوند این را جز به حق نیافریده؛ او آیات (خود) را برای گروهی که علم دارند، شرح می‌دهد.(۵)

مسلّماً در آمد و شد شب و روز، و آنچه خداوند در آسمانها و زمین آفریده، آیات (و نشانه‌هایی) است برای گروهی که پرهیزگارند. (۶)

تفسیر آیات:

تفسیر المیزان-علامه طباطبائی

 کلمه “ضیاء” بطورى که گفته شده – مصدر است براى “ضاء، یضوء، ضوء و ضیاء” همانطور که کلمه “عیاذ” مصدر است براى “عاذ، یعوذ، عوذا و عواذا”. و اى بسا که جمع باشد براى کلمه “ضوء”، همانطور که کلمه “سیاط” جمع است براى “سوط” و این عبارت چیزى در تقدیر دارد که مضاف کلمه “ضیاء” است، و تقدیر آن “جعل الشمس ذات صیاء و القمر ذانور” است، یعنى خداى تعالى خورشید را داراى ضیاء و ماه را داراى نور کرد.

و همچنین کلمه “منازل”در جمله “و قدره منازل”مضافى در تقدیر دارد، و تقدیر کلام : “و قدره ذامنازل ” است، یعنى خداى تعالى قمر را داراى منزلها کرد تا در مسیر حرکتش در هر شب به منزلى از آن منازل برسد، غیر آن منزلى که شب قبلش در آنجا قرار داشت. نتیجه این تقدیر الهى این شد که قرص قمر دائما در حال دور شدن از خورشید حرکت کند، تا از طرف دیگر باز به خورشید برسد، و یک دور تمام این حرکت قمر، یک ماه قمرى را و دوازده ماه یک سال را تشکیل دهد، و خلق خدا در شمردن عدد سالها و رسیدگى به حسابها از این تقدیر الهى بهره مند شوند. نکته دیگرى که آیه مورد بحث آن را افاده مى کند این است که خداى تعالى آنچه را که در بکار اندازى این تقدیر و این نظام آفریده، و نتایج و اهدافى که بر خلقت آنها مترتب ساخته، همه بحق بوده، زیرا نتایج مزبور اهدافى حقیقى اند، که بطور منظم بر مخلوقات او مترتب مى شوند. پس، در سراسر جهان خلقت نه لغوى در کار است، و نه غرض باطل و بیهوده اى، و نه تصادف و اتفاقى.

پس، خداى تعالى اگر این موجودات را خلق کرده و بر این ترتیب مرتب ساخته براى این بوده که شؤ ون حیات شما را تدبیر، و امور معاش و معاد شما را اصلاح کند. پس او بهمین دلیل رب شما و مالک امر و مدبر شان شما است و جز او ربى نیست.

“یفصل الایات لقوم یعلمون ” – احتمال دارد که منظور از “تفصیل آیات ” تفصیل به حسب تکوین خارجى باشد، و احتمال هم دارد منظور تفصیل به حسب بیان لفظى باشد، و بعید نیست که بگوئیم اولى به سیاق آیه نزدیکتر است.

در مجمع البیان فرموده : اختلاف بین دو چیز به این معنا است که هر یک به طرفى مخالف طرف دیگرى برود، مثلا یکى در جهت نور حرکت کند و دیگرى در جهت ظلمت و ظاهرا این کلمه از ماده الخلف  گرفته شده که به معناى پشت سر است ، و اختلاف بین دو چیز در اصل به این معنا بوده که یکى از آن دو، پشت آن دیگرى قرار گیرد.

و آنگاه استعمالش را توسعه داده اند به حدى که در مغایرتى که بین دو چیز باشد استعمال کرده اند، در نتیجه هم بر حسب اصل لغت مى گویند اختلفه یعنى فلان چیز را پشت سر خود قرار داد، و هم بر حسب توسعه مذکور مى گویند: اختلف الناس فى کذا – مردم در این باره اختلاف کردند که این عبارت، ضد عبارت : اتفق الناس فى کذا – مردم در این امر اتفاق کردند مى باشد. و اما تعبیر اختلف الناس الیه  معنایش این است که مردم پیرامون فلانى آمد و شد و تردد کردند، جمعى وارد بر او شدند و جمعى از نزد او خارج گشتند، که در این تعبیر هم معناى اصلى کلمه محفوظ است، زیرا آن عده که وارد مى شوند آن عده اى را که خارج اند پشت سر قرار مى دهند.

و منظور از اختلاف لیل و نهار یا این است که شب و روز یکى پس از دیگرى وارد بر زمین مى شوند، و هفته ها، ماهها و سالها را ترسیم مى کنند. و یا اختلاف ساعت شب و روز در اغلب بقاع مسکون زمین است، چون شب و روز تنها در اعتدال بهارى برابرند. از روز اول بهار به بعد در نقاط شمالى روزها رو به زیادت مى گذارد، یعنى روز طولانى تر از شب مى شود، در نتیجه هر روز از روز قبلش طولانى تر مى گردد، تا در اول تابستان به منتها درجه طول مى رسد، از آن روز به بعد روزها شروع به کوتاه شدن مى کند، تا در نقطه اعتدال پاییزى یعنى در روز اول پاییز دوباره برابر شب مى شود.

از شب اول پاییز به بعد شب رو به زیادت نهاده، تا به اول زمستان که نقطه نهائى طول شبها است برسد، دوباره از آن شب تا شب اول بهار رو به کوتاه شدن و در نهایت برابر روز شدن مى رود، و این جریان در مناطق جنوبى به عکس است، در نتیجه هر زمانى که در مناطق شمالى روزها رو به بلندى باشد، در مناطق جنوبى رو به کوتاهى است، و در عوض شبهاى آنجا به همان نسبت رو به زیادت مى گذارد. اختلاف اول یعنى پشت سر هم در آمدن شب و روز همان عاملى است که امر ساکنین زمین را از نظر حرارت تدبیر مى کند، در روز حرارت اشعه را بر روى زمین مى گستراند، و در شب سرماى ظلمت را، و این اختلاف حرارت و برودت بادها را به دنبال مى آورد، و نیز در روز مردم را براى حرکت و تلاش در امر معاش برمى انگیزد، و در شب همه را براى استراحت و آرامش ‍ جمع مى کند، همچنانکه قرآن کریم در این باره مى فرماید: و جعلنا نومکم سباتا و جعلنا اللیل لباسا و جعلنا النهار معاشا

و اختلاف دوم عاملى است که فصول چهارگانه سال را ترسیم و امر آذوقه و ارزاق را تدبیر مى کند همچنانکه قرآن کریم مى فرماید: و قدر فیها اقواتها فى اربعه ایام سواء للسائلین”

دو کلمه نهار و یوم  مترادف اند، اما – بطورى که گفته شده – بین آن دو فرقى هست و آن این است که کلمه نهار علاوه بر معناى روز دلالت بر گسترش نور نیز دارد، و شاید به همین جهت بوده که تنها این کلمه در مقابل کلمه لیل” استعمال مى شود بلکه کلمه یوم را در جائى استعمال مى کنند که عنایتى به افاده گسترش نور نداشته باشند، مثل مواردى که سخن از شمردن ایام باشد، که در چنین مقامى مى گویند: عشره ایام – ده روز و عشرین یوما – بیست روز و…، ولى گفته نمى شود عشره نهارات و “عشرین نهارا و…

آیه شریفه مشتمل است بر حجت تمام عیارى بر یگانه بودن خداى تعالى در ربوبیت، براى اینکه لیل و نهار و آنچه در آسمانها و زمین آفریده حامل نظامى واحد و عمومى و متفقند، نظامى که امر موجودات زمینى و آسمانى و مخصوصا عالم انسانى را تدبیر مى کند، تدبیرى واحد که اجزاء آن به یکدیگر متصلند، اتصالى که بهتر از آن تصور ندارد.

این احتمال نیز در بین هست که آیه شریفه، در مقام احتجاج بر مسئلهه توحید نباشد، بلکه در صدد تعلیل جمله یفصل الایات لقوم یعلمون  در آیه قبلى باشد، چون کلمه ان که خاصیت تعلیل را دارد بر سر آن آمده. و بنابراین احتمال، مناسب تر آن است که منظور از اختلاف لیل و نهار احتمال اول باشد، نه معناى دوم، براى اینکه همین معناى اختلاف از جمله جعل الشمس ضیاء و القمر نورا و قدره منازل  به ذهن مى رسد، (در نتیجه معناى آیه چنین مى شود: او همان خدائى است که خورشید را روشن و قمر را نورانى کرد، و براى قمر منزلهائى مقدر فرمود، تا عدد سالها و حساب را بدانید… براى اینکه در این اختلاف شب و روز که باعث پدید آمدن فصول است، و در موجودات زمین و آسمان که حامل این نظام عالمى هستند آیاتى است براى مردمى که تقوا داشته باشند) و مناسب تر بودن این معناى اختلاف با مطلب آیه قبل نسبت به معناى دیگر آن روشن است.

یونس:5-6

 تفسیر نمونه – آیت الله ناصر مکارم شیرازی

در آیات گذشته اشاره کوتاهى به مساءله مبداء و معاد شده بود، ولى از این آیات به بعد این دو مساءله اصولى که مهمترین پایه دعوت انبیاء بوده است به طور مشروح مورد بحث قرار مى گیرد و به تعبیر دیگر آیات آینده نسبت به گذشته از قبیل تفصیل و اجمال است . نخستین آیه مورد بحث اشاره به قسمتهائى از آیات عظمت خدا در جهان آفرینش کرده مى گوید: ” او کسى است که خورشید را ضیاء و روشنى و قمر را نور قرار داد.” (هو الذى جعل الشمس ضیاء و القمر نورا) خورشید با نور عالمگیرش نه تنها بستر موجودات را گرم و روشن مى سازد بلکه در تربیت گیاهان و پرورش حیوانات سهم عمده و اساسى دارد، و اصولا هر حرکت و جنبشى در کره زمین وجود دارد حتى حرکت بادها و امواج دریاها و جریان رودها و آبشارها – اگر درست دقت کنیم از برکت نور آفتاب است ، و اگر روزى این اشعه حیاتبخش از کره خاکى ما قطع شود در فاصله کوتاهى تاریکى و سکوت و مرگ همه جا را فرا خواهد گرفت .
ماه با نور زیبایش چراغ شب هاى تار ما است ، نه تنها شبروان را در بیابان ها رهبرى مى کند بلکه روشنائى ملائمش براى همه ساکنان زمین مایه آرامش و نشاط است . سپس به یکى دیگر از آثار مفید وجود ماه اشاره کرده مى گوید:”خداوند براى آن منزلگاه هائى مقدر کرد تا شماره سالها و حساب زندگى و کار خویش را بدانید.” (و قدره منازل لتعلموا عدد السنین و الحساب ) یعنى اگر مى بینید ماه از نخستین شب که هلال باریکى بیش نیست رو به افزایش مى رود تا حدود نیمه ماه و از آن پس تدریجا نقصان مى یابد تا یکى دو روز آخر ماه بعد در تاریکى محاق فرو مى رود و بار دیگر به شکل هلال ظاهر مى گردد، و همان منزلگاه هاى پیشین را طى مى کند، این دگرگونى عبث و بیهوده نیست ، بلکه یک تقویم بسیار دقیق و زنده طبیعى است که عالم و جاهل مى توانند آن را بخوانند و حساب تاریخ کارها و امور زندگى خود را نگه دارند و این اضافه بر نورى است که ماه به ما مى بخشد. سپس اضافه مى کند این آفرینش و این گردش مهر و ماه سرسرى و از بهر بازیگرى نیست.”خداوند آن را نیافریده است مگر به حق “ما خلق الله ذلک الا بالحق” و در پایان آیه تاءکید مى کند که”خدا آیات و نشانه هاى خود را براى آنها که مى فهمند و درک مى کنند شرح مى دهد” (یفصل الایات لقوم یعلمون) اما بی خبران بى بصر چه بسیار از کنار همه این آیات و نشانه هاى پروردگار مى گذرند و کمترین چیزى از آن درک نمى کنند. در آیه دوم به قسمتى دیگر از نشانه ها و دلائل وجودش در آسمان و زمین پرداخته مى گوید”در آمد و شد شب و روز و آنچه خداوند در آسمان و زمین آفریده است نشانه هائى است براى گروه پرهیزکاران” (ان فى اختلاف اللیل و النهار و ما خلق الله فى السموات و الارض لایات لقوم یتقون) نه تنها خود آسمانها و زمین از آیات خدا است بلکه تمام ذرات موجوداتى که در آنها وجود دارد هر یک آیتى و نشانه اى محسوب مى شود، اما تنها کسانى آنها را درک مى کنند که در پرتو تقوا و پرهیز از گناه ، صفاى روح و روشن بینى یافته ،و مى توانند چهره حقیقت و جمال یار را ببینند.

نکته ها:

۱) در اینکه میان”ضیاء”و”نور”چه تفاوتى است مفسران گفتگوى فراوان دارند بعضى هر دو را مترادف و به یک معنى دانسته اند، و بعضى گفته اند”ضیاء” که در مورد، نور خورشید در آیه فوق به کار رفته همان نور قوى است ، اما کلمه نور که درباره ماه به کار رفته نور ضعیف تر است. سومین نظر در این باره این است که”ضیاء” به معنى نور ذاتى است ولى”نور” مفهوم اعمى دارد، که ذاتى و عرضى را هر دو شامل مى شود، بنابراین تفاوت تعبیر در آیه فوق اشاره به این نکته است که خداوند خورشید را منبع جوشش نور قرار داد در حالى که نور ماه جنبه اکتسابى دارد و از خورشید سرچشمه مى گیرد. این تفاوت با توجه به پاره اى از آیات قرآن صحیح تر به نظر مى رسد زیرا در آیه ۱۶ سوره نوح مى خوانیم:”و جعل القمر فیهن نورا و جعل الشمس سراجا” و در آیه ۶۱ سوره فرقان مى خوانیم:”و جعل فیها سراجا و قمرا منیرا”با توجه به اینکه”سراج”(چراغ ) نور از خودش پخش مى کند و منبع و سرچشمه نور است و خورشید در دو آیه فوق تشبیه به سراج شده است روشن مى شود که در آیات مورد بحث نیز این تفاوت بسیار متناسب است.

۲) در اینکه آیا “ضیاء” جمع است یا مفرد در میان اهل ادب و نویسندگان لغت اختلاف است . بعضى مانند نویسنده کتاب”قاموس” آن را مفرد دانسته اند، ولى بعضى دیگر مانند”زجاج”،”ضیاء” را جمع”ضوء” مى دانند، نویسنده تفسیر “المنار” و تفسیر”قرطبی” نیز این معنى را پذیرفته اند و مخصوصا “المنار” بر اساس ‍ آن استفاده خاصى از آیه کرده است و مى گوید: ذکر ضیاء به صورت جمع در قرآن در مورد نور آفتاب اشاره به چیزى است که علم امروز پس از قرنها آن را اثبات کرده است و آن اینکه نور آفتاب مرکب از هفت نور و یا به تعبیر دیگر هفت رنگ است ، همان رنگهائى که در رنگین کمان ، و به هنگام عبور نور از منشورهاى بلورین دیده مى شود. ولى جاى این سؤ ال باقى مى ماند که مگر نور ماه – هر چند ضعیفتر است – مرکب از رنگهاى مختلف نیست ؟

۳) در اینکه مرجع ضمیر”قدره منازل”(براى آن منزلگاه هائى قرار داد) تنها ماه است و یا ماه و خورشید هر دو را شامل مى شود باز در میان مفسران گفتگو است بعضى معتقدند که این ضمیر گرچه مفرد است اما به هر دو باز مى گردد و نظیر آن در ادبیات عرب کم نیست . انتخاب این نظر به خاطر آن است که نه تنها ماه بلکه خورشید هم منزلگاه هائى دارد و هر وقت در برج مخصوصى است و همین اختلاف برجها مبداء پیدایش تاریخ و ماه هاى شمسى است. ولى انصاف این است که ظاهر آیه نشان مى دهد که این ضمیر مفرد تنها به “قمر” که نزدیک آن است باز مى گردد و این خود نکته اى دارد، زیرا: اولا – ماه هایى که در اسلام و قرآن به رسمیت شناخته شده ماه هاى قمرى است. و ثانیا – ماه کره اى است متحرک و منزلگاه هایى دارد و اما خورشید در وسط منظومه شمسى قرار گرفته و حرکتى در مجموع این منظومه ندارد، و این اختلاف برج ها و سیر خورشید در صور فلکى دوازده گانه که از “حمل” شروع مى شود و به”حوت”ختم مى گردد به خاطر حرکت خورشید نیست بلکه به خاطر حرکت زمین به دور خورشید است و این گردش زمین سبب مى شود که خورشید را هر ماه روبروى یکى از صور فلکى دوازده گانه ببینیم ، بنابراین خورشید منزلگاه هاى مختلف ندارد بلکه تنها ماه داراى منزلگاه ها است . (دقت کنید) آیه فوق در حقیقت اشاره به یکى از مسائل علمى مربوط به کرات آسمانى مى کند، که در آن زمان از نظر علم و دانش بشر پوشیده بود و آن اینکه ماه داراى حرکت است و اما خورشید حرکتى ندارد.

۴) در آیات فوق آمد و شد شب و روز یکى از نشانه هاى خدا شمرده شده است ، و این به خاطر آن است که اگر نور آفتاب یکنواخت و به طور مداوم بر زمین مى تابید مسلما درجه حرارت در زمین به قدرى بالا مى رفت که قابل زندگى نبود (مانند حرارت سوزان ماه در روزهایش که به اندازه ۱۵ شبانه روز زمین طولانى است ) و همچنین اگر شب به طور مستمر ادامه مى یافت همه چیز از شدت سرما مى خشکید (همانند شبهاى طولانى ماه ) ولى خداوند این دو را پشت سر یکدیگر قرار داده تا بستر حیات و زندگى را در کره زمین آماده و مهیا سازد. نقش عدد و حساب و تاریخ و سال و ماه در نظام زندگى بشر و پیوندهاى اجتماعى و کسب و کار بر همه کس روشن و آشکار است .

۵) مسئله عدد و حساب که در آیات فوق به آن اشاره شده در واقع یکى از مهمترین مسائل زندگى بشر در تمام زمینه ها است . مى دانیم اهمیت یک موهبت هنگامى آشکار مى شود که زندگى را بدون آن مورد مطالعه و بررسى قرار بدهیم ، روى این حساب ، فکر کنید اگر یک روز تاریخ (امتیاز روزها، ماهها و سالها) از زندگى بشر برداشته شود و مثلا نه روزهاى هفته روشن باشد و نه روزهاى ماه و نه شماره ماهها و سالها، در این موقع تمام مسائل تجارى ، اقتصادى ، سیاسى و هر گونه قرار داد و برنامه زمان بندى شده به هم مى ریزد، و هیچ کارى نظم و انضباطى به خود نخواهد گرفت ، حتى وضع کشاورزى ، دامدارى و صنایع تولیدى نیز دچار هرج و مرج مى شود. اما از آنجا که خداوند، انسان را براى یک زندگى سعادتبخش ، و توام با نظام ، آفریده ، وسائل آنرا نیز در اختیارش گذاشته است. درست است که انسان با یک تاریخ قرار دادى مى تواند کارهاى خود را تا حدودى منظم سازد، ولى اگر بر پایه یک میزان طبیعى استوار نباشد نه عمومیت پیدا مى کند و نه چندان قابل اعتماد است . گردش ماه و خورشید (یا صحیح تر زمین به دور خورشید) و منزلگاه هائى که دارند یک تقویم طبیعى را پى ریزى مى کند که همه جا و براى همه کس روشن و قابل اعتماد است . همانطور که مقدار شبانه روز که یک واحد کوچک تاریخى است ، بر اثر یک عامل طبیعى یعنى حرکت زمین به دور خود به وجود مى آید، ماه و سال نیز باید متکى به یک گردش ‍ طبیعى باشد، و به این ترتیب حرکت ماه به دور کره زمین یک واحد بزرگتر (ماه که تقریبا مساوى ۳۰ روز است ) و حرکت زمین به دور آفتاب واحد عظیمترى یعنى سال را تشکیل مى دهد. گفتیم تقویم اسلامى بر اساس تقویم قمرى و گردش ماه است ، درست است که گردش خورشید در برج هاى دوازده گانه نیز وسیله خوبى براى تعیین ماه هاى شمسى است ، ولى این تقویم با اینک طبیعى است به درد همه نمى خورد، و تنها دانشمندان نجوم از طریق رصدهاى نجومى مى توانند، بودن خورشید را در فلان برج تشخیص دهند، به همین دلیل دیگران مجبورند به تقویم هائى که بوسیله همان منجمان تنظیم شده مراجعه کنند. ولى گردش منظم ماه به دور زمین ، تقویم روشنى به دست مى دهد که حتى افراد بى سواد و بیابان گرد نیز قادر به خواندن خطوط و نقوش آن هستند. توضیح اینکه قیافه ماه هر شب در آسمان به گونه خاصى غیر از شب قبل و بعد است به طورى که در شب در تمام ماه وضع و قیافه ماه در آسمان یکسان نیست ، و اگر کمى در وضع ماه هر شب دقت کنیم کم کم عادت خواهیم کرد که با دقت تعیین کنیم آن شب ، چندمین شب ماه هست . ممکن است بعضى تصور کنند از نیمه دوم ماه به بعد منظره هاى نیمه اول ماه عینا تکرار مى شود، و مثلا چهره ماه در شب بیست و یکم درست مانند شب هفتم است ، ولى این یک اشتباه بزرگ است ، زیرا قسمت ناقص ماه در نیمه اول طرف بالا است در حالى که قسمت ناقص در نیمه دوم طرف پائین است و به تعبیر دیگر نوکهاى هلال در آغاز ماه به سمت شرق است ، در حالى که نوکهاى ماه در اواخر ماه به سمت غرب مى باشد، به علاوه ماه در اوائل ماه در سمت غرب دیده مى شود، ولى در اواخر بیشتر در سمت شرق و بسیار دیرتر طلوع مى کند. به این ترتیب مى توان از شکل ماه با تغییرات تدریجى اش به عنوان یک روز شمار استفاده کرد، و با دقت روزهاى ماه را از شکل ماه بدست آورد. به هر حال ما در این موهبت که نامش را “نظام تاریخى” مى نامیم ، مدیون این آفرینش الهى هستیم ، و اگر حرکات ماه و خورشید (زمین ) نبود، چنان هرج و مرج و ناراحتى در زندگى براى ما پدید مى آمد که حسابى براى آن متصور نبود. زندانیانى که در سلولهاى انفرادى و تاریک گرفتار شده اند و زمان را گم کرده اند این سرگردانى و بلاتکلیفى را کاملا احساس کرده اند. یکى از زندانیانى که در عصر ما حدود یک ماه در سلول تاریک انفرادى عمال استبداد گرفتار شده بود نقل مى کرد که من براى تشخیص وقت نماز هیچ وسیله اى نداشتم جز اینکه به هنگامى که نهار مى آوردند نماز ظهر و عصر مى خواندم و به هنگامى که شام مى آوردند، نماز مغرب و عشا و نماز صبح را نیز معمولا همراه آوردن صبحانه مى خواندم ! براى اینکه روزها را بشمرم حساب وعده هاى غذا را در نظر مى گرفتم ، هر سه وعده غذا را یک روز حساب مى کردم ! اما نمى دانم چه شد هنگامى که از زندان بیرون آمدم حساب من با حساب مردم در خارج تفاوت پیدا کرده بود!

یونس:5-6

تفسیر نور – حجت الاسلام محسن قرائتی

آیه ۵ سوره مبارکه یونس
نکته ها:
در قرآن، براى خورشید کلماتى همچون «سراج» و «ضیاء» به کار رفته که به معناى نور شدید و قوى است، و در مورد ماه، کلمات «نور» و «مُنیر»، که نور ضعیف را هم شامل مى‏شود آمده است البتّه اگر «ضیاء» را جمع «ضوء» بگیریم، ممکن است اشاره به این باشد که خورشید داراى نورهاى گوناگونى است.(تفسیر راهنما)
مراد از «تفصیل آیات»، شاید گسترش در خلقت باشد، یعنى دست خدا در آفرینش هستى باز است و گسترش خلقت براى اهل فهم، روشن است.(تفسیر المیزان)
همان گونه که خداوند حکیم براى شمارش سال، در آسمان‏ها نشانه‏گذارى کرده است، براى هدایت مردم نیز در زمین رسولان و هادیانى قرار داده است، زیرا نیاز بشر به ارشاد، مهم‏تر از نیاز او به تعداد سال‏هاست.(تفسیر روح المعانی)

پیام ها:
۱) حیات همه‏ى موجودات، به نور وحرارت بستگى دارد وخداوند این دو نیاز را به وسیله‏ى خورشید وماه تأمین کرده است.” جعل‏الشمس ضیاءً والقمرنورا”
۲) در حرکت کرات آسمانى و تعیین مدار آنها، به نیازهاى انسان توجّه شده است. “لتعلموا”
۳) نظم و ترتیب در حرکت ماه، یک تقویم طبیعى، عمومى و همیشگى را بوجود آورده است. “لتعلموا عدد السنین…” (از تغییر شکل ماه، مى‏توان روزشمارى کرد)
۴) معیار محاسبات در امور شرعى، سال وماه قمرى است. “لتعلموا عددالسنین و…”
۵) عدد، آمار وحساب، در زندگى انسان نقش مهمّى دارد. “لتعلموا عدد السنین و الحساب”
۶) آفرینش، بیهوده نیست، بلکه بر اساس حقّ است. “بالحقّ”
۷) از شیوه‏هاى تعلیم و تربیت، روشن وباز کردن مطالب است، نه کلّى گویى. “یفصّل الآیات”
۸) پى بردن به رازهاى آفرینش، نیازمند فکر و تعلیم است. “لقوم یعلمون”

آیه ۶ سوره مبارکه یونس
نکته ها:
در آیه‏ى قبل، نشانه‏هاى الهى و تفصیل آیات، براى دانشمندان بیان شده بود، “لقوم یعلمون” و در این آیه، براى اهل تقوا “لقوم یتّقون”، نتیجه آنکه کسانى کامیابند که هم بدانند و هم پروا پیشه و متّقى باشند، وگرنه متقیّن ناآگاه و یا دانشمندان گناهکار، از آیاتِ الهى بهره‏ى کافى نمى‏برند. “اِختلاف”هم به معناى رفت و آمد و هم به معناى تفاوت است. شب و روز از جهاتى با هم اختلاف دارند:
الف) جایگزینى نسبت به یکدیگر(اسرا:۱۲)
ب) شب براى آرامش و روز براى تلاش(نبا:۱۰)
ج) کاهش و ازدیاد ساعات آنها در فصول مختلف سال
د) تغییر ساعات آنها در مناطق مختلف جهان
سؤال: چرا گروهى از دانشمندان منکر خدایند؟
پاسخ: علم به تنهایى کافى نیست، بلکه نگاه‏ها باید از صاحبانِ هدف وانگیزه و برخاسته از انسان‏هایى باشد که در پى دریافت حقّ وحقیقت باشند.”لقوم‏یتقون”

پیام ها:
۱) تمام هستى در حال تغییر و تغیّر است. ” ان فى الختلاف اللیل و…”
۲) از کنار پدیده‏ها، به سادگى نگذریم.”ماخلق اللّه….لایات”
۳) گناه و آلودگى، در شناخت، تشخیص وتحلیل انسان اثر منفى دارد.”لایات لقومٍ یتّقون” (تقوا، وسیله‏ى بینش صحیح در هستى است.)

تفسیر تسنیم – آیت الله عبدالله جوادی آملی

تفسیر این آیات از قرآن کریم هنوز توسط ایشان بیان نشده است.

۲ نظر

  1. بسیار عالی
    مطالب شما برای ما بسیار راه گشاست
    از زحمات شما سپاسگزاریم

جوابی بنویسید

ایمیل شما منتشر نخواهد شدخانه‌های ضروری نشانه‌گذاری شده است. *

*

دوازده − یازده =